رابطه ی دانشجویان با عناوین فیلم ها

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

 دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

 دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیانشانپو

 دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

 خانواده دانشجويان : بينوايان

 انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

 مراقبين امتحان : سايه عقاب

 تقلب : عمليات سري

 روز دريافت كارنامه : روز واقعه

 اعتراض دانشجو : بايكوت

 اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

 دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

 آينده تحصيل كرده : دست فروش

 رئيس دانشگاه : مرد نامرئی

 استاد راهنما : گمشده

 دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

 سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

 التماس براي نمره : اشك كوسه

 سوار شدن به اتوبوس : يورش

 ترم آخر : بوي خوش زندگي

 تصويه حساب : خط پايان

 عمر دانشجو : بر باد رفته

فاجعه فرابنفش

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فاجعه فرابنفش

حدود ۱۲۰ سال پيش تمام جنبه هاى فيزيك كلاسيك شناخته شده بود. در قرن هفدهم «سر آيزاك نيوتون» مكانيك كلاسيك را صورت بندى كرده بود كه در قرن بعد با كارهاى گاووس، هاميلتون، لاگرانژ و ديگران قوام يافت. اوج قدرت مكانيك كلاسيك را مى توان كشف اورانوس و نپتون از روى آشفتگى هاى مدار زحل دانست كه عظمت اين شاخه از فيزيك را نشان مى دهد. در اواخر قرن نوزدهم «جيمز ماكسول» الكتروديناميك كلاسيك را به صورت امروزى آن تدوين كرد و با كارهاى گيبس و بولترمان در همان زمان ها، مكانيك آمارى به بالاترين حد توان خود در توصيف پديده ها رسيد. كار تا جايى پيش رفت كه لاپلاس رياضيدان فرانسوى در دهه هاى پايانى قرن نوزدهم ادعا كرد كه ديگر چيز مهمى براى كشف وجود ندارد و كار فيزيك تنها بهتر كردن تعريف ها است. در چنين زمانى بود كه توجه دانشمندان به يك پديده ساده جلب شده بود؛ تابش جسم سياه.

 وقتى يك سوزن را روى آتش اجاق گاز مى گيريم،  در اثر حرارت ابتدا به رنگ قرمز تيره درمى آيد. اين رنگ به تدريج در اثر گرم شدن، روشن تر شده و به سمت نارنجى مى رود. اگر حرارت به حد كافى زياد باشد، به رنگ آبى روشن و سرانجام سفيد درمى آيد. به اين پديده ساده روزمره تابش جسم سياه مى گويند. البته سوزن يك جسم سياه ايده آل نيست زيرا گرما را به هدر مى دهد اما مى توان با به وجود آوردن يك محفظه از جنس كربن خالص و ايجاد يك سوراخ كوچك در آن يك جسم سياه تقريباً ايده آل داشت. در حقيقت سوزن در دماى معمولى هم اين تابش را دارد اما چون فركانس آن در محدوده زيرقرمز  (IR)  است با چشم معمولى قابل ديدن نيست.

نكته قابل توجه در اين پديده اين بود كه وقتى انرژى درونى اين جسم سياه با روش هاى مكانيك آمارى و الكتروديناميك كلاسيك محاسبه مى شد، مقدار بى نهايت به دست مى آمد. واضح است كه انرژى درونى يك تكه سوزن گرم شده بى نهايت نيست وگرنه مى توان از آن به عنوان منبع لايزال انرژى استفاده كرد. به اين وضعيت پيش آمده در آن زمان در فيزيك، فاجعه فرابنفش مى گويند.

پس از شكست تمام طرح هاى كلاسيك براى توجيه اين پديده، يكى از بزرگ ترين دانشمندان آن زمان و بنيانگذار مكتب نوين فيزيك آلمان «ماكس پلانك» در ،۱۹۰۰ از روى طيف به دست آمده از آزمايش معادله اى براى توجيه اين پديده به دست آورد. به چنين معادلاتى كه بدون پيش فرض خاص و از روى آزمايش به دست مى آيند، «پديده شناسى» (Phenomenlogg)  مى گويند اما كمتر از ۲ ماه بعد خود پلانك توانست يك توصيه علمى اما غيرمتعارف به دست آورد و با در نظر گرفتن اينكه طيف انرژى پيوسته نيست بلكه از مقادير (كوانتاها) جداگانه كه ضريبى صحيح از يك عدد ثابت (ثابت پلانك h) و فركانس است،اين پديده را توضيح دهد.
كشفيات پلانك در ابتدا مورد موافقت عموم و حتى خود پلانك قرار نگرفت اما وقتى چند سال بعد در ،۱۹۰۵ آلبرت اينشتين فيزيكدان بزرگ يهودى براى توجيه پديده فتوالكتريك (گسيل الكترون از سطح فلزى كه تحت تابش نور است) از كوانتا هاى پلانك استفاده كرد، راه براى پذيرش اين كوانتوم ها آسان تر شد.

اما ربع قرن طول كشيد تا سرانجام مكانيك كوانتومى نوين توسط هايزنبرگ و شرودينگر كشف شد. كوچك بودن فوق العاده ثابت پلانك باعث مى شود كه اثرات كوانتومى در زندگى روزمره به سادگى ديده نشوند.

 

مدل كيهان و تابش جسم سياه

در دهه دوم قرن بيستم وقتى مكانيك كوانتومى در حال تدوين بود، در جبهه ديگرى از فيزيك، اينشتين در حال تدوين تئورى اى براى توجيه پديده هاى گرانشى بود كه نسبيت عام نام گرفت. اين كار در ۱۹۱۶ به پايان رسيد و در كسوف ۱۹۱۹ در قطب جنوب توسط دانشمندان انگليسى، نسبت عام تاييد شد.

اينشتين با توجه به پيش فرض هاى فلسفى و ذهنى خود مى خواست مدلى از جهان را ارائه دهد كه كيهان را در حالتى ايستا نشان دهد اما فيزيكدان روسى، الكساندر فريدمان مخالف نظر اينشتين بود. وى با كمك لمارتى، رابرتسون و واكر در چارچوب نسبيت عام مدلى براى عالم طراحى كردند كه در آن جهان در حال انبساط بود اگر جهان هميشه در حال انبساط باشد. پس از يك نقطه اوليه شروع كرده است. به همين دليل اسم اين مدل را انفجار بزرگ (Big Bang)  گذاشتند؛ انفجار نقطه اى كه جرم و انرژى بسيار زيادى در آن متمركز شده بود. كشفيات ادوين هابل به تاييد اين نظر كمك شايانى كرد.

جرج گاهوا (كه به اشتباه گاموف خوانده مى شود) در ۱۹۴۰ با استفاده از مكانيك كوانتومى نشان داد كه اگر مدل Big Bang  درست باشد، تابش ناشى از انفجار بزرگ همانند طيف جسم سياه خواهد بود در اين صورت پس از گذشت زمان حدود ۱۵ ميليارد سال از انفجار بزرگ (كه از كشفيات نجومى به دست آمده است) دماى اين تابش به حدود ۴ كلوين رسيده است.

در سال ،۱۹۶۵ نيزياس و ويلسون دو مهندس برق جوان آزمايشگاه بل كه آنتى راديويى براى رديابى فركانس هاى راديويى فرازمينى طراحى كرده بودند، ناخواسته تابشى را كشف كردند كه در تمام جهات دنيا در حال پخش بود و دمايى در حدود ۷/۲ كلوين داشت. با اعلام اين خبر و تاييد اينكه، اين همان تابش جسم سياه باقى مانده از انفجار آغازين است كه تقريباً هيچ شكى در درستى نظريه  Big Bang وجود ندارد اين بار نيز تابش جسم سياه به كمك آمد تا درك ما از طبيعت را بيشتر كند.

 

تابش زمينه كيهانى
طيف تابش جسم سياه ناشى از انفجار اوليه، به طور خاص «تابش ميكروموج زمينه كيهانى» (CMB) ناميده مى شود. تلاش براى شناخت بهتر اين طيف همچنان ادامه دارد. در نوامبر ،۱۹۸۹ ناسا ماهواره اى به نام «كاوشگر تابش زمينه» با نام اختصارى COBE  به فضا فرستاد كه وظيفه آن ثبت دقيق اين تابش بود. فعاليت هاى COBE  بسيار درخشان بودند. عمر دقيق ۷/۱۳ ميليارد سال براى كيهان به دست آمد. همچنين دماى تابش زمينه را ۷۲۵/۲ كلوين نشان داد.  COBE نقشه اى از شدت تابش زمينه تهيه كرد كه تا حدودى عجيب به نظر مى رسيد.

 

همگنى فضا

توصيف طبيعت براساس تقارن هاى موجود در آن انجام مى گيرد. يكى از اين تقارن ها همگنى فضا است كه منجر به اصل پايستگى اندازه حركت خطى مى شود. به نظر مى رسد كه بعد از انفجار بزرگ، جرم و انرژى به طور همگن در تمام فضا پخش شده اند. البته واضح است كه كاملاً اين طور نيست يعنى جايى مثل مركز ستارگان يا حتى سطح زمين، بسيار چگال تر از فضاى بين كهكشان ها است كه عملاً خالى است. اما اگر در مقياس بزرگ به جهان نگاه كنيم، آنگاه مى توان با تقريب خوبى، جهان را همگن فرض كرد. البته آشفتگى هاى كوانتومى در لحظات اوليه پس از Big Bang  باعث تشكيل ستارگان و كهكشان ها شده است. اين آشفتگى هاى كوانتومى كه از روى طيف تابش زمينه توسط COBE  ضبط شده بود، به دست آمد. اما چيز عجيبى كه توجه همه را جلب كرد اين بود كه پس از حذف اثرات ناشى از حركت زمين و منظومه شمسى و كهكشان راه شيرى، باز هم به نظر مى رسيد كه فركانس ماكزيمم شدت تابش، در يك جهت خاص با بقيه جهات متفاوت است. به عبارت بهتر يك جهت ارجحى مى توان در فضا داشت و دستگاه لختى كه در اين جهت حركت كند بر بقيه دستگاه هاى لخت مرجح است. چنين چيزى، تمام شالوده تئورى نسبيت خاص اينشتين كه پيش از اين بارها در شتاب دهنده ها و ذرات كيهانى تاييد شده بود را زير سئوال مى برد

 

كشفيات اخير

پس از نتيجه عجيب COBE،  عده اى از كيهان شناسان اين نتيجه را به خطاى آزمايش و ايراد دستگاه مربوط دانستند. ناسا ماهواره اى جديد و به روز به نام (Wilkinson Microwave Anistropy probe) WMAP را در ژوئن ۲۰۰۱ به فضا فرستاد تا با دقت بيشترى اين قضيه را تحقيق كند. برخلاف COBE  كه ماهواره اى زمين گرد بود.

WMAP  به دور خورشيد مى چرخيد. اين ماهواره در فوريه ۲۰۰۳ به مدار خود رسيد و  WMAP  هم كمك شايانى به علم كرد و مى كند. نتايج يك سال اخير دريافتى توسط آن نشان مى دهد كه جهان از ۴ درصد جرم و انرژى معمولى شناخته شده و ۲۳ درصد جرم نامعلوم (تاريك) و ۷۳ درصد انرژى نامعلوم (تاريك) تشكيل شده است.

اما در هفته گذشته ۲ اخترشناس آمريكايى «ديويد لارسن» و «بنيامين ونولت» از دانشگاه ايلينويز كه در حال بررسى داده هاى يك سال اول مخابره شده توسط WMAP  بودند، ادعا كردند كه تفاوت هاى مشاهده شده در توزيع گاووسى ماده و انرژى در طيف تابش زمينه نشان از تاييد ادعاى  COBE مى كند. چنين ادعايى بسيار تكان دهنده است. بنابراين پژوهشگران در گام اول، آن را به خطاى آزمايش و نقص در دستگاه مربوط مى كنند. اما اگر واقعاً طبيعت چهره اى جديد از خود به نمايش گذاشته باشد، هيچ كدام از قوى ترين تئورى هاى علمى در حال حاضر قادر به توضيح آن نخواهند بود. آنگاه بايد باز هم مثل سال هاى نخستين قرن بيستم منتظر باشيم تا تئورى جديدى ساخته شود و درك ما را از دنيا باز هم بيشتر از قبل كند. اين بار نيز «طيف جسم سياه» به كمك ما آمده است.

 

نویسنده : مهدى صارمى فر

ماكس پلانك،



ماكس پلانك، از بنيانگذاران فيزيك كوانتوم


ذره چيست؟ ذره عبارت است از جرم (يا انرژيِ) متمركز با مكان و سرعتِ معلوم. موج چيست؟ موج يعني انرژي گسترده‌شده با بسامد و طول موج. ذرات مختلف مي‌توانند با هم برخورد كنند، اما امواج با هم برخورد نمي‌كنند، بلكه تداخل مي‌كنند (شكل 6). نور قرار است هم موج باشد هم ذره! يعني دو چيز كاملاً متفاوت.



تداخل امواج آب

کوانتوم

دید کلی
نیلز بور (1962 - 1885) ، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم ، در مورد چیزی که بنیان گذارده است، جمله‌ای دارد به این مضمون که اگر کسی بگوید فیزیک کوانتوم را فهمیده ، پس چیزی نفهمیده است.


تقسیم ماده
از یک رشته‌ی دراز ماکارونی پخته شروع می‌کنیم. اگر این رشته‌ی ماکارونی را نصف کنیم، بعد نصف آن را هم نصف کنیم، بعد نصف نصف آن را هم نصف کنیم و ... شاید آخر سر به چیزی برسیم، البته اگر چیزی بماند! که به آن مولکولل ماکارونی می‌توان گفت؛ یعنی کوچکترین جزئی که هنوز ماکارونی است. حال اگر تقسیم کردن را باز هم ادامه بدهیم، حاصل کار خواص ماکارونی را نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر ادامه‌ تقسیم ، به مولکولهای کربن یا هیدروژن یا ... بر بخوریم.

 


 

این وسط ، چیزی که به درد ما می‌خورد (یعنی به درد نفهمیدن کوانتوم!) این است که دست آخر ، به اجزای گسسته‌ای به نام مولکول یا اتم می‌رسیم. این پرسش از ساختار ماده که آجرک ساختمانی ماده چیست؟ ، پرسشی قدیمی و البته بنیادی است. ما به آن ، به کمک فیزیک کلاسیک ، چنین پاسخ گفته‌ایم: ساختار ماده ، ذره ای و گسسته است؛ این یعنی نظریه مولکولی.

تقسیم انرژی
ایده‌ی تقیسم کردن را در مورد چیزهای عجیبتری بکار ببریم، یا فکر کنیم که می‌توان بکار برد یا نه. مثلا در مورد صدا. البته منظورم این نیست که داخل یک قوطی جیغ بکشیم و در آن را ببندیم و سعی کنیم جیغ خود را نصف ـ نصف بیرون بدهیم. صوت یک موج مکانیکی است که می‌تواند در جامدات ، مایعات و گازها منتشر شود. چشمه‌های صوت معمولا سیستمهای مرتعش هستند. ساده ترین این سیستمها ، تار مرتعش است که در حنجره‌ انسان هم از آن استفاده شده است. براحتی و بر اساس مکانیک کلاسیک می‌توان نشان داد که بسیاری از کمیتهای مربوط به یک تار کشیده‌ مرتعش ، از جمله فرکانس ، انرژی ، توان و ... گسسته (کوانتیده) هستند.

گسسته بودن در مکانیک موجی پدیده‌ای آشنا و طبیعی است. امواج صوتی هم مثال دیگری از کمّیتهای گسسته (کوانتیده) در فیزیک کلاسیک هستند. مفهوم موج در مکانیک کوانتومی و فیزیک مدرن جایگاه بسیار ویژه و مهمی دارد و یکی از مفاهیم کلیدی در مکانیک کوانتوم است. پس گسسته بودن یک مفهوم کوانتومی نیست. این تصور که فیزیک کوانتومی مساوی است با گسسته شدن کمّیتهای فیزیکی ، همه‌ مفهوم کوانتوم را در بر ندارد؛ کمّیتهای گسسته در فیزیک کلاسیک هم وجود دارند. بنابراین ، هنوز با ایده‌ تقسیم کردن و سعی برای تقسیم کردن چیزها می‌توانیم لذت ببریم!

مولکول نور
فرض کنید بجای رشته‌ی ماکارونی ، بخواهیم یک باریکه‌ نور را بطور مداوم تقسیم کنیم. آیا فکر می‌کنید که دست آخر به چیزی مثل «مولکول نور» (یا آنچه امروز فوتون می‌نامیم) برسیم؟ چشمه‌های نور معمولاً از جنس ماده هستند. یعنی تقریباً همه‌ نورهایی که دور و بر ما هستند از ماده تابش می‌کنند. ماده هم که ساختار ذره‌ای ـ اتمی دارد. بنابراین ، باید ببینیم اتمها چگونه تابش می‌کنند یا می‌توانند تابش کنند؟

تابش الکترون
در سال 1911، رادرفورد (947-1871) نشان داد که اتمها ، مثل میوه‌ها ، دارای هسته‌ مرکزی هستند. هسته بار مثبت دارد و الکترونها به دور هسته می‌چرخند. اما الکترونهای در حال چرخش ، شتاب دارند و بر مبنای اصول الکترومغناطیس ، «ذره‌ بادارِ شتابدار باید تابش کند» و در نتیجه انرژی از دست بدهد و در یک مدار مارپیچی به سمت هسته سقوط کند. این سرنوشتی بود که مکانیک کلاسیک برای تمام الکترونها پیش ‌بینی می‌کند. طیف تابشی اتمها ، بر خلاف فرضیات فیزیک کلاسیک گسسته است. به عبارت دیگر ، نوارهایی روشن و تاریک در طیف تابشی دیده می‌شوند.

اگر الکترونها به این توصیه عمل می‌کردند، همه‌‌ مواد (از جمله ما انسانها) باید از خود اشعه تابش می‌کردند (و همانطور که می‌دانید اشعه برای سلامتی بسیار خطرناک است)، ولی می‌بینیم از تابشی که باید با حرکت مارپیچی الکترون به دور هسته حاصل شود اثری نیست و طیف نوری تابش ‌شده از اتمها بجای اینکه در اثر حرکت مارپیچی و سقوط الکترون پیوسته باشد، یک طیف خطی گسسته است؛ مثل برچسبهای رمزینه‌ای (barcode) که روی اجناس فروشگاهها می‌زنند.

یعنی یک اتم خاص ، نه تنها در اثر تابش فرو نمی‌ریزد، بلکه نوری هم که از خود تابش می‌کند، رنگهای یا فرکانسهای گسسته و معینی دارد. گسسته بودن طیف تابشی اتمها از جمله علامت سؤالهای ناجور در مقابل فیزیک کلاسیک و فیزیکدانان دهه‌‌ی 1890 بود.

فاجعه‌ فرابنفش
ماکسول (1879-1831) نور را به صورت یک موج الکترومغناطیس در نظر گرفته بود. از اینرو ، همه فکر می‌کردند نور یک پدیده‌ موجی است و ایده‌ «مولکول نور» ، در اواخر قرن نوزدهم ، یک لطیفه‌ اینترنتی یا SMS کاملاً بامزه و خلاقانه محسوب می‌شد. به هر حال ، دست سرنوشت یک علامت سؤال ناجور هم برای ماهیت موجی نور در آستین داشت که به «فاجعه‌ فرابنفش» مشهور شد. یک محفظه‌ی بسته و تخلیه ‌شده را که روزنه‌ کوچکی در دیواره‌ آن وجود دارد، در کوره‌ای با دمای یکنواخت قرار دهید و آنقدر صبر کنید تا آنکه تمام اجزاء به دمای یکسان (تعادل گرمایی) برسند. در دمای به اندازه‌ کافی بالا ، نور مرئی از روزنه‌ محفظه خارج می‌شود (مثل سرخ و سفید شدن آهن گداخته در آتش آهنگری).


جسم سیاه
نمودار انرژی تابشی در واحد حجم محفظه ، برحسب رابطه رایلی- جینز در فیزیک کلاسیک و رابطه پیشنهادی پلانک در تعادل گرمایی ، این محفظه دارای انرژی تابشی‌ است که آن را در تعادل تابشی ـ گرمایی با دیواره‌ها نگه می‌دارد.

به چنین محفظه‌ای «جسم سیاه» می‌گوییم. یعنی اگر روزنه به اندازه‌ی کافی کوچک باشد و پرتو نوری وارد محفظه شود، گیر می‌افتد و نمی‌تواند بیرون بیاید. فرض کنید میزان انرژی تابشی در واحد حجمِ محفظه (یا چگالی انرژی تابشی) در هر لحظه U باشد.

چه کسری از این انرژی تابشی که به شکل امواج نوری است، طول موجی بین 546 (طول موج نور زرد) تا 578 نانومتر (طول موج نور سبز) دارند؟ جواب فیزیک کلاسیک به این سؤال برای بعضی از طول موجها بسیار بزرگ است! یعنی در یک محفظه‌ی روزنه دار که حتماً انرژی محدودی وجود دارد، مقدار انرژی در برخی طول موجها به سمت بی نهایت می‌رود. این حالت برای طول موجهای فرابنفش شدیدتر هم می‌شود.

رفتار موجی ـ ذره‌ای
در سال 1901 ماکس پلانک (Max Planck: 1947-1858) اولین گام را بسوی مولکول نور برداشت و با استفاده از ایده‌ تقسیم نور ، جواب جانانه‌ای به این سؤال داد. او فرض کرد که انرژی تابشی در هر بسامد v به صورت مضرب صحیحی از hv است، که در آن h یک ثابت طبیعی (معروف به «ثابت پلانک») است. یعنی فرض کرد که انرژی تابشی در بسامد v از «بسته‌های کوچکی با انرژی hv» تشکیل شده است. یعنی اینکه انرژی نورانی ، «گسسته» و «بسته ـ بسته» است.

البته گسسته بودن انرژی به‌تنهایی در فیزیک کلاسیک حرفِ ناجوری نبود، بلکه آنچه گیج‌ کننده بود و آشفتگی را بیشتر می‌کرد، ماهیت «موجی ـ ذره‌ای» نور بود. این تصور که چیزی (مثلاً همین نور) هم بتواند رفتاری مثل رفتار «موج» داشته باشد و هم رفتاری مثل «ذره» ، به طرز تفکر جدیدی در علم محتاج بود.

کوانتوم

سلام دوستان

امروز ۱۴ بهمن۹۱ من میخوام کمی از کوانتوم برای هم خودم و هم شما بگم

بخاطر اینکه این ترم کوانتوم ۱ روباید بگیرم

و قبل از شروع کلاس باید یه اطلاعاتی از این درس داشته باشیم

پس با من باشید تا مطالب جدید و خوندنی رو با هم بخونیم

پندهای لقمان

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!!

 

پسر گفت:ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟!!

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای می گیری و آنوفت بهترین خانه های جهان مال توست!

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

استاد

سلام میگم خدمت همهء بازدیدکننده های عزیز و دوستای گلم

ترم پنج هم با همهء سختیش تمام شد

تنها از یکی از استادام دلخورم که اصلا نمیخوام دیگه اسمشو هم بیارم

واقعا بده یه استاد دانشجوشو نشناسه

من تمام نمره های کلاسیم کامل بود

همیشه هم سر کلاس حضور داشتم اما متاسفانه پایان ترم رو خراب کردم

استاد حق شناسمون هم همون نمره ء خودمو بهم داد

ازش سپاسگزارم واقعاااااااااااا

امتحان

سلام به همه

امروز ۳بهمن ۹۱

امتحانای ترم ٫پنجم هم به سلامتی تمام شد

حالا منتظرم تا نمرهامو بزنند تو سایت تا خیالم حسابی راحت بشه

امیدوارم همهء اونایی که در هر رشته ائی دارن درس میخونند با نمرات عالی واحداشون و پاس کنند